أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

825

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

و تابان بود ، بوى او با قوت باشد و جرم او نرم باشد . هرچه به لون سياه بود نيك نبود ، زيرا سياهى لون او دليل كند كه زفت با او به هم آميخته باشد . ديسقوريدس گويد 5 : نيكوتر آن است از وى كه لون او بنفسجى باشد ، بوى او باقوت بود ، پاكيزه باشد و جرم او نرم بود ، چنان‌كه ذكر كرديم . [ سپس ] گويد هرچه لون او سياه باشد و صاف نبود استعمال را نشايد و اگر با نيكو به هم آميخته شود ، آن را نيز باطل كند . اين نوع در زمين حمص و بابل باشد . در آنجاها روى آب [ برخى ] چشمه‌ها [ مايعى ] ديده مىشود 6 كه او را به عوض روغن چراغ به كار برند . جالينوس گويد : بعضى از او آن است كه در آب دريا متولد شود و آنچه در اقصاء بلاد شام است كه به لغت عرب آن موضع را غور الشام گويند ، از آن نوع است كه در دريا متولد شود . اين نوع تا بر روى آب باشد ، جرم او تر و نرم بود و چون از آب دريا بيرون آورده شود ، به تدريج جرم او سخت شود به شبه زفت . [ در ] قاطاجانس گفته مىشود 7 كه قفر اليهود صقلى 8 را قوت نرم گردانيدن ماده‌هاى غليظ و ورم‌ها زيادت باشد از حجازى و قوت او چون قوت زفت است . ( 1 ) . چنين است در II , Dozy ، 383 ؛ محيط اعظم ، III ، 307 ؛ اما درست‌تر آن قفر اليهود است ( از قپره آرامى ، ميمون ، 168 ) ، به معناى « زفت يهودى » - زفت طبيعى كه مخلوطى از هيدروكربن‌هاى جامد است ؛ سراپيون ، 209 ؛ ابو منصور ، 453 ؛ ابن سينا ، 625 ؛ ميمون ، 168 . ( 2 ) . يا كفر . ( 3 ) . نسخهء فارسى : اسقلاطون و اسقلاطوس ؛ بايد خواند اسفلطون و اسفلطوس - و يونانى ؛ ديوسكوريد ، I ، 75 . ( 4 ) . كفرا . ( 5 ) . ديوسكوريد ، I ، 75 . ( 6 ) . نسخهء فارسى : « اين نوع در زمين حمص و بابل باشد و در آن زمين در چشمهاء آب بود » . در اين دو جمله مبتدا همان نوع اسفالت است ، اما ديوسكوريد ( I ، 75 ) ، ماده شناور روى آب را مايع ( رطوبة ) ناميده و منبع آن را در جايى ديگر دانسته است . ( 7 ) . « قاطاجانس طبيب گويد ! » . سوءتفاهمى آشكار در اينجا روى داده است : مترجم فارسى نام كتاب جالينوس را به‌جاى نام مؤلف گرفته است . ( 8 ) . قفر اليهود صقلبى ( صقلى ) ؛ صقلى از يونانى ( سيسيل ) ؛ قس . ديوسكوريد ، I ، 75 ؛ ابن سينا ، 625 ؛ يادداشت 2 .